|
۩۞۩๑ خدا تورو به من داد ๑۩۞۩๑
|
|||
|
درباره وبلاگ |
تلخ و غم انگيز است دور از تو بودن |
||
|
صحبت از پژمردن یک برگ نیست فهرست اصلی پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب |
|
تنهایی رادوست دارم زیراتجریه کردم...
سلام . خوبی؟ خوش گذشت حسام جان؟ ببخشید که جمعه نتونستم... خونه ی خاله مرجان بودم... مریم سلام میرسونه. این دختر اسمون جل مارو کشته. حسام؟ بازم یه سوال ازت دارم در مورد همون مسئله ای که میدونی دارم به شک میفتم... یه چیزی بگم؟ دلم واسه بهاره ملکوتی میسوزه بیچاره... حسام؟ با بهاره ملکوتی هم دوست باش گناه داره فدای نامزد مهربونم بشم گلم اخر شب منتظر تماس خانومت باش حالا هم چشماتو ببند دوست دارم :-:-:-:-:-:-:-:-:-:-:-:-:-:-:-:-:-:- میدونین بچه هادارم فکرمی کنم که واقعا بعضی از این پسرهاهیچی بلدنیستن یعنی میدونین بعضیاشون از۱طرزفکربرخوردارن/واگربه۱۰۰تاوبلاگ anti- girlسربزنی۹۹تاشونهمین موضوع هایی رونوشتن که من الان می خوام پایین بهشون اشاره کنم!!!!!!!!!! آخه تموم حرف من اینه که ایناهیچی رونمیبینن یابهتربگم نمی خوان ببینن حالابخونین پایین روخدایی اگه حرفم بی خودبودبگید.
۱- چقدر دخترا آرایش می کنن+حالم ازاین حرفتون به هم می خوره لطفا بفرمایین که خودتون ازهرچی دختره(ازهمون دخترایی که آرایش می کنن)۱۰۰درجه بدترین آبروی همه ی مردهاروبردین ۲- چرادخترا ابروهاشون روبرمی دارن؟اونم قبل ازازدواج+از این حرف هم متنفرم آخه۱ذره ازمردی خودتون خجالت نمی کشید؟ بکشین؟خودتون برمیدارین ابروهاتونو مثل شهرام کاشانی تیکه تیکه می کنین اون وقت به دخترا میگین؟ ۳- چرا انقدردختراعمل جراحی برای پوست انجام می دن؟{بینی ومو و گونه.....} تواین موردهم دلم میخوادهرچی مرد خفه کنم آخه نه که خودتون بینی هاتون روعمل نمیکنین؟انقدرحس حقارت دارین که می رین بینی هاتون روسربالا ودخترونه جراحی می کنین ۴- چقدراز دست پخت بد دخترامی گین+اگرناراحتی بروساندویچ بخورقرص معده هم بگیر خیلی ادعا دارین ۵- می شه تا۱خانوم تخلیه بشه وروحیه ی مثل گلش روکه دیشب خراب کردی ترمیم کنه ژس لطفا دیگه این موضوع روبی خیال بشین ۶- توی همه ی وبلاگ هاشون هم{بالاش}نوشتن:گربمیرد دختری رویدگلی برقبراوگربمیرند دختران دنیا گلستان می شود البته به جز حسام جون خودم بهار.حسام حسام پ.ن۱ . خاله مرجان نمیدونی چه شبی بود دیشب من با مامان بحثم شد امروز هم نمیخواستم برم کلاس اخه من به کی بگم که معلمه هیچی بلد نیست اگه تو منو قسم نداده بودی بازم نمیرفنم پ.ن۲. مامانی یه چیزی بگم؟ معذرت میخوام. دوست دارم پن.۳ مریم تو کی میمیری من راحت شم؟ دق میدی ادمو به خدا نکن این کارارو. بوس
نوشته شده توسط ۩۞۩๑ بهار ๑۩۞۩๑ در پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386 ساعت 14:5 موضوع: | لینک ثابت این حرف دلمه میخوام که خوب گوش کنی
سلام.. دیر اومدم... مگه کی منتظرم بود؟؟؟ اینا همش حرف دل من هست .... میخوام که بخونیو حرف دل یه دختر به اسم بهار رو بفهمی .. دیگه حرفای دلمو ریختم بیرون.. ای ی ی ی ملت همتون بیاین بخونین... بودنین چی توی دلم بوده و هیچی نگفتم.. چی می شه می نویسم آدما رو دوس ندارم بذارید بگم چند نفرو بیشتر دوست ندارم بقیه همه ول معطلن... پ.ن.۱ مریم جان من عاشق نادر نبودم حالا اگه اون بوده به من چه...من گفتم ازش خوشم میاد.. از شخصیتش.. اما حالا که دور لج بازی هست میخوام باهاش لج بازی کنم که خودش... پ.ن.۲ اقا حسام من نفهمیدم شما واسه کی حرفاتو مینویسی من میام نظر واست میذارم اون....خانوم میاد پاک میکنه پ.ن.۳ مامانی ی ی ی ی. خاله مرجان. فرگل میمیرم واستون دوستون دارم توی دنیا فقط شمارو دوست دارم پ.ن.۴ اقا افشین شمارو چشم در راهم
نوشته شده توسط ۩۞۩๑ بهار ๑۩۞۩๑ در چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386 ساعت 19:4 موضوع: | لینک ثابت اونایی که دوسشون دارم
از امروز به بعد میخوام در مورد یه چیزای دیگه ای بنویسم دلم واسه خاله مرجان خیلی تنگ شده ای کاش حاج عمو بره که ما بریم پیش خاله مرجان میخوام برم خونه ی خاله مرجان ببینم اخلاق نادر هم با اینکه یک هفته باهاش قهر کردم تغییر کرده یا نه خاله مرجان گفت محلش نذار رفتم هدیمو بهش بدم.... بعد... منم گریه کردم بیچاره هول شده بود ولی وقتی خاله مرجان و عمو احمد دعواش کردن خوشم اومد اخی .... اخه نادر بلد نیست ابراز احساسات کنه... اشکالی نداره اما منم دیگه محلش نمیذارم که بفهمه از کارش ناراحت شدم پ.ن .مامانی خیلی دوست دارم.. دوست دارم خیلی. مادری دوست دارم اینم عکس سگ های خوشمل... من و نادر خیلی سگ دوست داریم... اما نادر بیشتر از من سگ دوست داره اسم سگش هم تیناست اینقدر نازه ه ه ه آنگاه که دوازدهمین زنگ نیمه شب نواخته می شود در انتظار پایان شادی هایت نباش و بدان که هیچ دری به روی تو بسته نخواهد شد. زیرا در این قصه... خداوند فرشته ی مهربان توست!!!
نوشته شده توسط ۩۞۩๑ بهار ๑۩۞۩๑ در پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386 ساعت 2:11 موضوع: | لینک ثابت ((((((((((( چی بگم)))))))))))))))
خدا حا فظ خدا خافظ برای تو چه اسان بود ولی قلب من از این واژه لرزان بود خدا حافظ برای تو رهایی داشت برای من غم تلخ جدایی داشت سلام تو طلوع پاک شبنم بود سلام من طلوع تاریکی ظلمت غم بود خدا حا فظ طلوع من غروب من خداحافظ محبوب خوب من خداحافظ حسام اين روزها با هر بهانه ي كوچك زود بهم مي ريزم و با هر بهانه ي كوچك تر از كوره در مي روم مثل هميشه ، پژمرده كه مي شوم چشم هايم مي تركد از خنده شبگاه تا صبح بيدارم به تماشاي شب صبح تا ظهر در خوابم به تمناي خواب با جيغ گربه اي ، از خواب مي پرم بر مي خيزم با شتاب ، از شب ظهر تا عصر ، عابر پياده مي شوم غروب تا شب ، غريب خانه ام ... اگر دلم گرفته به دل نگير عزيز عزيز ترين ، به دل نگير اگر دلم گرفت اما رفتنش ، التيام يافتنش و خوب شدنش با خداست، و در اين ميانه نمك روي زخم و استخوان لاي زخم و زخم بر زخم حكايتي ديگر است .....حكايتي كه نه ميتوان گفت و نه مي توان نهفت در اخر یه حرفی دارم برای بهترینم که مامانمه: هنگامي كه يكي از درهاي شادي بسته مي شود، (دوست دارم مامان خوبم و بهترینم)
نوشته شده توسط ۩۞۩๑ بهار ๑۩۞۩๑ در شنبه چهارم فروردین 1386 ساعت 4:45 موضوع: | لینک ثابت مامانی دوست دارم
پيامبر اكرم (ص) مي فرمايند: اگر كسي از شما ديگري را دوست دارد بايد او را از دوست داشتن خودش باخبر كند. ~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~ آسمون به ماه ميگه: عشق يعني چي؟ ~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
خداحافظ صبح فـــــردا تموم شد قــــصه دردا تموم شد حرفي نمونده بهتره من بشه اين مـا خداحافظ دل تنگــــم ديگه با غم نمي جنگــم واسه شيشه عمـــرم دنبال يه تيكه سنگــم خداحافظ شهر رويــام باخته ام من همه دنيام دنبال اسب سفيـــدش بريده ديگه نفســــهام خداحافظ عشق و احســـاس اونكه مي گفت خيلي تنهاس دلم و شـــكست و پس داد مي گه كه اين رسـم دنياس خداحافظ قصر خورشيد عشق اون بر من نتابيـد من مي رم پاي پيـــاده تا ته جاده امـــــــــيد خداحافظ تنــــــــهايي ها من دارم مي رم از ايـنجا چشمي خيس اشك نمي شه بعد رفتنم از اينـــــــــجا من برم تنها نــــمي شه اون دلش سنگ و سياهه مي ره ســوي عشق تازه اون دلش غرق گناه
نوشته شده توسط ۩۞۩๑ بهار ๑۩۞۩๑ در چهارشنبه یکم فروردین 1386 ساعت 13:47 موضوع: | لینک ثابت بدون تو هرگز مامانی ی ی ی
بدون تو نميتوانم زندگي كنم! جز ديدار تو همه چيز را فراموش كرده ام. انگار زندگي ام در اينجا به پايان رسيده. ديگر چيزي نمي بينم مرا در خود ذوب كرده اي. حس ميكنم در حال متلاشي شدن هستم عشق دين من است ميتوانم به خاطر آن بميرم ميتوانم به خاطر تو بميرم كيش من كيش مهر است و تو تنها اعتقاد من هستي تو مرا با نيرويي كه توان مقابله با آن را ندارم افسون كرده اي
نوشته شده توسط ۩۞۩๑ بهار ๑۩۞۩๑ در چهارشنبه یکم فروردین 1386 ساعت 13:25 موضوع: | لینک ثابت |
|
T E M P L A T E D E S I G N E D B Y H A M E D A L I V E R D I |
|||